بامداد...
-
تاریخ: 1398/3/1 ساعت: 6:44
تو این شب تاریک، خیلی احساس تنهایی میکنم، قبلشو نمیدونم دلم گرفت که بفکرت افتادم یا به تو فکر میکردم که دلم گرفت، چند تا آهنگ گذاشتم و تو این شرایط هر آهنگی درِ گوش من خونده بشه، یاد تو میفتم، ساکت شدم اما دلم آشوب میفته ... پ ن:شب اینارو نوشتم و خوابیدم، صبح خواب دیدم خیابون راه میرم، دستامو بردم ب...
همسایه...
-
تاریخ: 1398/1/18 ساعت: 3:12
خواب دیدم همسایتون شدم، من خواب اینجوری زیاد دیدم، مدام پنجره رو نگاه میکردم و در آبی رو میپاییدم، دلهره دیدنتو حتی تو خواب به دل داشتم، نمیدونی چه حسی داره، نمیدونم خوب یا بد، علاقه ای که منو به خاست
ای آنکه...
-
تاریخ: 1398/1/18 ساعت: 3:12
ای آنکه مـــرا بــرده ای از یاد ، کجایی ؟بیــگانه شدی ، دست مریـــزاد ، کجایی ؟در دام تــوأم ، نیست مـــرا راه گـریـزیمن عاشق ایــن دام و تو صیّاد ، کجایی ؟محبوس شدم گوشه ی ویـرانه ی عشقتآوار غمت بـر ســـرم افتـــاد ، کجایی ؟آســودگی ام ، زنــدگی ام ، دار و نـدارمدر راه تــو دادم همه بـر باد ، کجایی...
داراوندار...
-
تاریخ: 1398/1/18 ساعت: 3:12
اعتقاد دارم دارایی هر آدمی به حساب بانکیش نیست، دل خوش نه با پول بدست میاد و نه با مدرک و نه هیچ چیز دیگه، چقدر قشنگه اونی که دوسش داری، دوست داشته باشه، چقدر قشنگه مهم بودن، برای یه نفر که جز تو، چشم
بی مهری چرا؟
-
تاریخ: 1398/1/18 ساعت: 3:12
از خدا خواهم نبخشاید تو رااین چه رسم دوستی باید تو راتو که می دانی در قلب منیاین همه دوری و بی مهری چرا؟
قصه تو...
-
تاریخ: 1398/1/18 ساعت: 3:12
دشت خشکید و زمین سوخت و باران نگرفتزندگی بعد تو بر هیچکس آسان نگرفتچشمم افتاد به چشم تو ولی خیره نماندشعلهای بود که لرزید، ولی جان نگرفتدل به هرکس که رسیدیم سپردیم ولیقصهی عاشقی ما سر و سامان نگرفتتاج سر دادمش و سیم و زر، اما از منعشق جز عمر گرانمایه به تاوان نگرفتمثل نوری که به سوی ابدیت جاریستقصها...
جمعه...
-
تاریخ: 1398/1/18 ساعت: 3:12
دور بودن از کسی که دوسش داری، دردی رو قلب آدمها جا میزاره که هیچوقت، هیچ چیزی جای خالی اون عزیز رو پر نمیکنه، برای از دست داده ها، جمعه یکی از بی رحم ترین روزهاست، عصرجمعه دلتنگی میاره، به فکر تو بودم
آنچه دوستش داری...
-
تاریخ: 1398/1/18 ساعت: 3:12
آنچه را عاشقانه دوست میداری بیابو بگذار تو را بکشدبگذار غرقت کنددر آن چه که هستیبگذار بر شانههایت بچسبدسنگینت کندتو را به سمت پوچی ببردبگذار تو را بکشد و تمامت را ببلعدزیرا هر چیزی تو را خواهد کشتدیر یا زوداما چه بهترآنچه دوستش میداری بکشدتچارلز بوکوفسکی
تا کی جدایی...
-
تاریخ: 1398/1/18 ساعت: 3:12
نگارا، از وصال خود مرا تا کی جدا داری؟چو شادم میتوانی داشت، غمگینم چرا داری؟ چه دلداری؟ که هر لحظه دلم از غم به جان آریچه غم خواری؟ که هر ساعت تنم را در بلا داری به کام دشمنم داری و گویی: دوست میدار
20 سالگی...
-
تاریخ: 1398/1/18 ساعت: 3:12
یه وقتی حالم بیشتر از روزهای خرابم بده، یه وقتایی تو اوج ناامیدی زندگی میکنم، بدون دلیل، بدبیاری پشت بدبیاری، یه روزهای حتی حوصله خودمم ندارم، از دست کارام کلافم و این سرنوشتی مدام علیه من رقم میخوره،
سودای بتان
-
تاریخ: 1398/1/18 ساعت: 3:12
روزگاریست که سودای بتان دین من استغم این کار نشاط دل غمگین من است عشق آن بُغضِ عجیبیست که از دوریِ یارنیمه شب بینِ گلو مانده و جان میگیرد
تمدید
-
تاریخ: 1397/10/12 ساعت: 11:22
خواب تو رو دیدم، نمیدونم ساعت چند بود ولی هوا هنوز تاریک بود، بلند شدم و باز خوابیدم دوباره بیدار شدم شاید دوروبر ساعت6 بود، وقتی بیدار شدم تو و خواب تو رو بیاد می آوردم موضوع خواب درباره تمدید بود، ح
شاید عشق همین باشد
-
تاریخ: 1397/10/12 ساعت: 11:22
در میانِ تمام داشته ها و نداشته هایم نداشتنِ تو عجیب به چشم می آیدچنانکه ندارمت اما شبها سر بر شانه تو ، به خواب می رومو صبح ها در رویای تو ، چشم باز میکنمندارمت اما همین که می شِناسَمَتکافیست تا تم
یلدا...
-
تاریخ: 1397/10/12 ساعت: 11:22
یلدا ی دلم بی توچه بد میگذرد رویای دلم باتو ز حد میگذرد صبح است و بهاری دل من با یادت در حسرت دیدار تو وآن سازت
ته سوخته شبانگاهی...
-
تاریخ: 1397/9/20 ساعت: 5:26
دوباره من، و خیال تو با آهنگهای دلگیر، شب دیگری از نبودنت را برایم ورق زد، نمیدانم همین الان، که دلم برای تو تنگ شده، کدام گوشه از این دنیا دل خوش کردی، اما در قلب من، جز عشق تو، چیزی دیگری نیست، دلم
تمام دنیای من است...
-
تاریخ: 1397/9/20 ساعت: 5:26
ﺩﻟـﻢ ﺗﻨﮓ ﺷـﺪﻩ ﺑﺮﺍﯾﺖ. . . اﻣﺎﻧﻤﯽﺷـﻮﺩﺑﺮﺍﯾﺖ ﺑﮕﻮﯾـﻢ اﺯﺍﯾﻦ ﺩﻟﺘﻨـــــﮕﯽ ﺩﻟﺘﻨـــــﮕﯽ ﺭﺍﻧﺸﺎﻧﺖ ﻣﯽ ﺩﻫــﻢ باﺍﯾﻦ ﻧﻮﺷﺘـﻪ. . . ﺟﺎﯾﯽ ﻣﯽ ﮔـﺬﺍﺭﻡ ﮐـﻪ شاﯾـﺪ ﯾـــــﮏ ﺭﻭﺯ ﺍﺯﺁﻥ ﮔـﺬﺭﮐﻨﯽبخوﺍﻧﯽ !!! ﻭﮐﺎﺵ ﺑﺪﺍﻧـﯽﮐـــــﻪ ﻣﺨﺎﻃﺐ ﻣ
بی تاب...
-
تاریخ: 1397/9/20 ساعت: 5:26
امشب دومین شبیه که دلم بیشتر از هرشب دیگه ای برای تو بی تابی میکنه، امیدوارم حالت خوب باشه، نمیدونم ریشه این بی تابی از کجاست، اما عجیب دلتنگت شدم، دیشب امدم پست بزارم اما حالم ردیف نبود و وسط فکر و خ
فصل زرد...
-
تاریخ: 1397/9/20 ساعت: 5:26
از اینجا می روم روزی تو می مانی و فصلی زرد بگو با این خزان آرزوهایم چه خواهی کرد از اینجا می روم شاید همین امروز یا فردا توخواهی ماند تنها در حصار خشت هایی سرد از اینجا می روم تا شهر فرداهای نامعلوم ک
پیتزا
-
تاریخ: 1397/9/20 ساعت: 5:26
شب بود، داشتم با خودم کلنجار میرفتم که خوابم ببره، سرمو رو بالش گذاشتم و به تو فکر میکردم، چند بار دور خودم پیچیدم، به پهلو در امدم و دیدم خوابم نمیبره، گوشی رو برداشتم و بهت زنگ زدم، در واقع میدونستم
مرا بخوان...
-
تاریخ: 1397/9/20 ساعت: 5:26
به روز و روزگارِ من، تو دلبرا ستمگرى نگو که کافرم شدى، به سجده هاى دیگرى نگو که میسپارى ام، به خشمِ تند روزگار نگو که سرنوشتِ من، شود مثالِ شهریار نگو که مبتلا کنى، مرا به درد بى دوا نگو که حاجتِ منى،